یلدا مبارک 93.9.30
سلام دختر قشنگم یلدات مبارک مامانی
ان شالله عمرتم مثل شب یلدا بلند و طولانی باشه
اولین شب زمستانی شروع شد با رفتن پائیز و امروز هم مثل هر سال بساط شب نشینی بود و هواهم که دو نفره بود یه هوای ابری خیلی توپ و باحال من و خاله فرزانه ظهرش ساعت 4 رفتیم بیرون و یه دوری زدیم و اومدیم خونه و دیدم تو و بابا هنوز خوابید تند تند بیدارتون کردم که بریم بیرون پیاده روی چون واقعا هوا عالی بود خلاصه ساعت 5 15 زدم از خونه بیرون رفتیم کنار دریا و کمی گشتیم و تا ساعت 7 اومدیم خونه و رفتیم حموم و کم کم لباس میپوشیدیم برای رفتن به مهمونی ساعت 8و نیم بود که رفتیم خونه باباجون و مامان جون دایی میثم که رفته بود شیراز و خاله فریده هم که با دوستاش رفته بود بیرون من و تو مامان جون و بابا جون و خاله فرزانه بودیم و اول کلی عکس انداختیم بعدشم که کیک و میوه و انار و آجیل و بستنی زمستونه خوردیم و بعدشم دوباره عکس انداختیم و یکمم کیک برای خونه خودمون اوردیم ساعت یربع 10 بود که دیگه بلند شدیم و خدافظی کردیم اومدیم بریم خونه بابای بابا هادی اونجا هم تا ساعت 12 شب نشستیم و بعد اومدیم خونه اینم از شبه یلدای 93





یلدا مبارک 93.9.30 

